طلاق گفت: چه خبر؟!
گفتم: برخي از افراطيون مدعي اصلاحات مي گويند تاكيد ايران بر فناوري هسته اي باعث خصومت آمريكا با جمهوري اسلامي ايران شده است!
گفت: اين ماجرا كه مربوط به 4سال اخير است، براي دشمني و كينه توزي آمريكا عليه ايران طي 29سال گذشته چه تحليلي دارند؟ در آن سال ها كه فناوري هسته اي مطرح نبود.
گفتم: اصلاً بايد از اين جماعت پرسيد مگر تاكيد بر فناوري هسته اي كار خطايي بوده است؟
گفت: اي بابا! اين عده كه حرف حساب سرشان نمي شود. يك عمري است كه دارند از اين تحليل هاي آبكي به خورد چند تا هوادار مي دهند.
گفتم: چه عرض كنم؟ از شخصي كه ادعا مي كرد خيلي درك و شعور دارد، پرسيدند به نظر شما اصلي ترين عامل طلاق چيست؟ جواب داد؛ ازدواج
وقت گفت: در سفر بوش به فلسطين اشغالي در حالي كه وي مشغول تعريف و تمجيد از اولمرت بود، خانم رايس يك يادداشت جلوي او مي گذارد كه روي آن نوشته شده بود خفه شو!
گفتم: بوش چه عكس العملي نشان مي دهد؟
گفت: بوش هم آن را با صداي بلند مي خواند و به حاضران مي گويد رايس برايم نوشته؛ خفه شو.
گفتم: حيوونكي بوش... ميگن يك پسربچه ناقلا توي خيابون از شخصي مي پرسه آقا ساعت چنده؟ و يارو جواب ميده هشت و نيم. پسربچه بهش ميگه ساعت 9 بيا يك اردنگي بهت بزنم و بلافاصله فرار مي كنه. يارو دنبالش ميكنه و در حال تعقيب به اين و اون تنه ميزنه، يكي بهش ميگه؛ آقا چه خبرته؟ و يارو در جواب ميگه؛ اين پسربچه بهم گفته ساعت 9 بيا يك اردنگي بهت بزنم. و رهگذر نگاهي به ساعتش ميكنه و ميگه مرد حسابي هنوز نيم ساعت وقت داري چرا عجله مي كني؟
اشتها گفت: سخنگوي ائتلاف اصلاح طلبان با ارسال نامه اي به ضرغامي از وي خواسته است كه انصاف را در تبليغات انتخاباتي رعايت كند.
گفتم: صداوسيما كه در تبليغ اصلاح طلبان نه فقط چيزي كم نگذاشته بلكه كفه آنها را از گروه هاي سياسي ديگر سنگين تر هم كرده است.
گفت: اي عوام! دارند كلك سوار مي كنند و قصد دارند با نق زدن هاي خود، تا آنجا پيش بروند كه صداوسيما به طور كامل در اختيار مدعيان اصلاحات باشد.
گفتم: چه عرض كنم؟! مردي به همسرش گفت؛ ناهار را بياور كه خيلي گرسنه ام و همسرش ديگ غذا را سر سفره آورد، اما مرد به جاي تشكر گفت؛ غذا خيلي خوبه اما حيف كه نفرات زياده. همسرش با تعجب گفت؛ مرد حسابي فقط من هستم و تو هستي و ديگ و شوهر گفت؛ بهتر آن بود كه من باشم و ديگ!
آبرو گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: يكي از مدعيان اصلاحات در مصاحبه با ايسنا به ارتباط جبهه اصلاحات با بيگانگان اعتراف كرده است.
گفت: چي گفته؟!
گفتم: اعلام كرده كه 2 درصد اصلاح طلبان دل در گرو بيگانگان دارند.
گفت: يعني اين همه از مدعيان اصلاحات كه بعد از شكست هاي اخير آشكارا به آمريكا و انگليس گريخته اند و آن همه كه در روزنامه هاي زنجيره اي خط آمريكا و اسرائيل را دنبال مي كردند فقط 2 درصد هستند؟!
گفتم: يارو به يك نفر 5 ميليون تومن بدهكار بود. طلبكار جلوي مردم سر و صدا كرد كه چرا طلب منو نميدي؟ و يارو يواشكي به طلبكار گفت؛ 3 ميليون هفته آينده ميدهم، يك ميليون دو هفته بعد و 999.998 تومن سه هفته بعد، چقدر باقي ميمونه؟ طلبكار گفت 2 تومن و يارو با صداي بلند داد زد مرد حسابي! خجالت نمي كشي واسه 2 تومن آبروي منو جلوي در و همسايه مي بري؟!
تولستوي گفت: روزنامه اعتماد ملي طي يادداشتي تحت عنوان «سخني با كيهان نشينان» به كيهان توصيه كرده است كه از رفتار «لنين» پند بگيرد!
گفتم: مگر «لنين» چه كرده كه كيهان بايد از او پند بگيرد؟
گفت: عضو شوراي سردبيري اعتمادملي نوشته است بعد از انقلاب اكتبر 1917 شوروي سابق، لنين از تولستوي خواست كه در روسيه باقي بماند و تولستوي هم با تشويق لنين كتاب «جنگ و صلح» را نوشت.
گفتم: ولي لئو تولستوي نويسنده كتاب جنگ و صلح چند سال قبل از انقلاب شوروي سابق فوت كرده بود.
گفت: پس اين يادداشت نويس اعتمادملي چه مي گويد؟ تازه ايشان معلم تاريخ هم هست!
گفتم: مدير يك شركت به كارمندش گفت: امروز بنده به حيات پس از مرگ اعتقاد راسخ پيدا كردم. كارمند پرسيد؛ چطور قربان! و مدير گفت؛ مگر ديروز براي شركت در مراسم خاكسپاري پدرتان مرخصي نگرفته بوديد؟ و كارمند جواب داد، آره، چطور مگه؟ مدير گفت؛ آخه امروز صبح پدر مرحومتان آمده بود شركت و سراغ شما را مي گرفت!
شوت گفت: يكي از روزنامه هاي انگليس با انتقاد از كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا نوشته است كه او مثل توپ فوتبال به اين طرف و آن طرف مي رود!
گفتم: منظورش از اين طرف و آن طرف چيست؟
گفت: مسافرت هاي پي درپي رايس را مي گويد كه براي فتنه انگيزي و آشوبگري در منطقه صورت مي پذيرد.
گفتم: ولي تشبيه خوبي نيست چون توپ فوتبال با رايس خيلي فرق داره.
گفت: چه فرقي؟!
گفتم: توپ فوتبال را بايد شوت كني ولي خانم رايس خودش شوت است!
مهارت گفت: يادت هست كه چند روز قبل تعدادي از احزاب و گروههاي مدعي اصلاحات همراه با برخي از ضدانقلابيون بيانيه اي صادر كرده و خواستار تعليق غني سازي ايران شده بودند؟
گفتم: آره، آمريكا و اسرائيل كه به خاطر صدور اين بيانيه با دمشون گردو مي شكستند و خيلي اين جماعت را تحويل گرفتند.
گفت: خب! هر اربابي از خوش خدمتي نوكرانش خوشحال مي شود.
گفتم: ولي برخي از اين گروهها و افراد ادعا كرده اند كه بعد از صدور بيانيه از متن آن باخبر شده اند و هنگام امضاي بيانيه از متن آن اطلاعي نداشته اند!
گفت: حالا فكرش را بكن با اين وضعي كه دارند اگر كرسي هاي مجلس و دولت را هم در دست بگيرند چه بلايي بر سر ملت و مملكت مي آورند.
گفتم: از شخصي پرسيدند بلدي با كامپيوتر كار كني؟ جواب داد؛ اختيار داريد، اين كه كاري نداره، گفتند، خب! حالا كامپيوتر را روشن كن، و يارو جواب داد؛ گفتم كه بلدم، اما نه تا اين اندازه!!
پيروز گفت: نخست وزير انگليس در بازديد از نظاميان انگليسي در افغانستان گفته است تا 10 سال ديگر در افغانستان مي مانيم.
گفتم: توني بلر نخست وزير سابق انگليس هم گفته بود سال هاي متمادي در عراق مي مانيم، اما مجبور شد نيروهاي انگليس را از عراق بازگرداند.
گفت: پس اين يارو نخست وزير جديد انگليس چرا اينجور با قاطعيت حرف مي زنه؟
گفتم: چرت ميگه... مي گويند يك معلم ادبيات در دوران جنگ هاي 100 ساله انگليس با فرانسه از شاگردان خود پرسيد؛ وقتي ملكه انگليس مي گويد سربازان ما در جنگ با فرانسه پيروز مي شوند، كلمه «پيروز» در اين جمله از نظر دستور زبان انگليسي چه كلمه اي است؟ و يكي از شاگردان جواب داد؛ آقا اجازه؟ حرف اضافه!
ديوانه گفت: يك مقام ارشد سازمان سيا، در مصاحبه اي گفته است اطراف بوش را در كاخ سفيد، يك مشت ديوانه احاطه كرده اند.
گفتم: خود بوش كه از همه ديوانه تر است.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: رئيس يك تيمارستان به بازرس مي گفت از همه ديوانه ها راضي هستم غير از يكي از آنها كه اصرار مي كند برج ايفل را به من بفروشد! بازرس كه خودش هم قاطي مي زد پرسيد، خب! چرا برج ايفل را از او نمي خري؟ و رئيس تيمارستان جواب داد؛ آخه بي معرفت خيلي گرون ميگه!
مكانيك گفت: مسئول ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در تهران طي مصاحبه اي گفته است ما حاضريم با گروه هاي ملي مذهبي و نهضت آزادي هم ائتلاف كنيم.
گفتم: يكي از اعتراض هاي جدي مردم به جبهه اصلاحات، همراهي آنها با همين گروه ها بوده است، اگر رسماً هم با اين گروه ها ائتلاف كنند كه وضعشان خيلي بدتر مي شود.
گفت: از قديم و نديم گفته اند «خود كرده را تدبير نيست»! حالا وقتي در انتخابات رأي نياورند، اصولگراها و شوراي نگهبان و زمين و زمان را مقصر مي دانند!
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو ماشينش را پيش مكانيك برد و گفت؛ داداش! قربون دستت، يه نيگاه به اين ماشين بنداز ببين چه اشكالي داره كه مرتب به در و ديوار ميخوره!
مگس گفت: اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي طي مصاحبه اي گفته «اسرائيل در دنيا طرفداران زيادي دارد»!
گفتم: آخه كدوم آدم عاقلي كه فقط يك ذره شعور داشته باشه از اين جرثومه هاي فساد و تباهي و آدمكشان حرفه اي حمايت مي كند؟
گفت: چه عرض كنم؟! شايد منظورش يك مشت صهيونيست خونخوار و جنايتكاري است كه در گوشه و كنار دنيا پراكنده اند؟
گفتم: اين شد يك چيزي... شخصي وارد خرابه اي شد كه محل جمع آوري زباله بود. مگس ها تا او را ديدند بلند شدند و يارو كه فكر مي كرد مگس ها به احترام او بلند شده اند گفت؛ خواهش مي كنم بلند نشيد، بفرمائيد بنشينيد،خجالتم ندين ، من هم از خودتان هستم.
تصادف گفت: مدير مسئول يكي از روزنامه هاي مدعي اصلاحات گفته است «توزيع پول به توزيع فقر منجر مي شود»!
گفتم: يعني از نظر ايشان، صاحبان ثروت هاي انبوه كه پول مردم را بالا مي كشند و براي خود جمع مي كنند نيت خير دارند و مي خواهند با فقر مبارزه كنند؟!
گفت: خب! برخي از دوستان مدعي اصلاحات ايشان همين كارها را كردند، پس چرا در جلوگيري از فقر موفق نبودند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو رفته بود سلموني سرش رو اصلاح كنه، وقتي چشم سلموني به زخم هاي متعدد روي سر مشتري افتاد پرسيد؛ آقا! شما قبلا سرتون رو اينجا اصلاح كرده بوديد؟ و يارو جواب داد؛ نه! اين زخم ها مال تصادف چند سال گذشته است.
سيب زميني گفت: ديك چني از جرج بوش به عنوان يك رئيس جمهور متكبر و شجاع ياد كرده است!
گفتم: ولي براساس گزارش هاي موجود همه مردم دنيا و از جمله مردم آمريكا، از جرج بوش و ديك چني و رايس به عنوان گروه ديوانه ها ياد مي كنند.
گفت: حيوونكي ديك چني هم وقتي ديده كه همه مردم آنها را ديوانه مي نامند تصميم گرفته دستكم خودش از خودشون تعريف كنه.
گفتم: به شخصي گفتند يك ميوه شيرين و آبدار نام ببر. در جواب گفت؛ سيب زميني، به او گفتند ولي سيب زميني كه ميوه شيرين و آبدار نيست؟ و يارو گفت؛ اختيار داريد! اگر سيب زميني رو با چاي شيرين بخوري اونوقت متوجه مي شوي كه چقدر آب دار و شيرين است!
بليت گفت: روزنامه صهيونيستي «جروزالم پست» فاش كرد كه اولمرت نخست وزير اسرائيل و محمود عباس رئيس دولت خودگردان در اجلاس آناپوليس طرح همكاري براي حمله به حماس و قتل عام مردم غزه را ريخته اند.
گفتم: حالا خوبه كه اسم اجلاس آناپوليس، كنفرانس صلح بوده اگر اسمش كنفرانس جنگ بود چي مي شد؟
گفت: تازه در اين كنفرانس، اولمرت به يكي از خبرنگاران گفته كه بسياري از صلح دوستان دنيا از اسرائيل حمايت مي كنند و درخواست ملاقات با مقامات اسرائيلي را دارند!
گفتم: شخصي از يك نفر پرسيد چرا به ديدن من نيومدي؟ و يارو جواب داد؛ خيلي دلم مي خواست تو رو از نزديك ببينم، اما ميدوني كه تازگي ها بليت باغ وحش خيلي گرون شده!
اعتياد گفت: يكي از سران عرب كه نماينده كشورش در كنفرانس آناپوليس شركت كرده بود گفته است؛ ما هم كنفرانس آناپوليس را به رسميت نمي شناسيم.
گفتم: چرا حالا كه اين كنفرانس با شكست روبرو شده اعلام مي كند كه آن را به رسميت نمي شناسد؟!
گفت: برخي ديگر از شركت كنندگان در كنفرانس هم حرفهاي مشابه زده اند.
گفتم: خب! اگر كنفرانس آناپوليس را به رسميت نمي شناسند چرا در آن شركت كرده بودند؟
گفت: چه عرض كنم؟! شايد طي سال هاي متمادي به حرف شنوي از آمريكا عادت كرده اند!
گفتم: از شخصي پرسيدند چرا معتاد شدي؟ جواب داد، با دوستان قرار گذاشته بوديم فقط روزهاي تعطيل ترياك بكشيم ولي از بخت بد، اين تصميم ما مصادف شد با تعطيلات نوروزي و...
مهلت گفت: از كنفرانس آناپوليس چه خبر؟!
گفتم: در آخرين ساعات ديشب شروع شد و بوش در سخنراني افتتاحيه گفت من به هر دو طرف قول مي دهم كه تا سال ديگر مسئله را حل كنم!
گفت: بوش اگر قدرت داشت پاي خودش را از باتلاق عراق بيرون مي كشيد و نظاميان آمريكايي را از بدبختي و فلاكت نجات مي داد.
گفتم: حيوونكي خواسته دل صهيونيست ها را به دست بياره و شكست كنفرانس آناپوليس رو لاپوشاني كنه.
گفت: چه عرض كنم؟! جيب خالي و پز عالي!
گفتم: به شخصي گفتند دو تا خواهش ازت داريم، اول اين كه 010هزار تومن به فلاني قرض بدي و دوم اين كه يكسال براي پرداخت بهش مهلت بدي و يارو كه آهي در بساط نداشت گفت؛ يكي از درخواست هاي شما را برآورده مي كنم. پول كه ندارم تا قرض بدم، اما مهلت هرچي دلتون بخواد ميدم، يكسال چيه؟ ده سال مهلت ميدم!
زنگ گفت: اجلاس آناپوليس معروف به كنفرانس صلح پائيزي هنوز شروع نشده تقش در اومده و آمريكايي ها به شدت از شكست پيش از شروع اين اجلاس عصباني هستند.
گفتم: خب! چشمشون كور ، دندشون نرم، آخه اگر قرار بود مسئله فلسطين با حضور محمود عباس و چندتا از سران سازشكار عرب به نفع آمريكا و اسرائيل حل بشه كه تا حالا هزار مرتبه حل شده بود.
گفت: مگه آمريكا و اسرائيل خودشون نمي دونند كه اين عده هيچ كاره اند؟ پس چرا با اونا براي سازش جلسه و نشست برگزار مي كنند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟!
گفت: آخه آمريكا و اسرائيل با كساني كه براي كنفرانس صلح پائيزي دعوت شده اند از اولش هم اختلافي نداشتند كه حالا بخواهند با آنها به سازش برسند.
گفتم: يارو از بي كاري حوصله اش سر رفته بود، زنگ در خونه خودشو ميزنه و فرار ميكنه!
مرده گفت: شاخه غيرقانوني دفتر تحكيم وحدت در محل يكي از نشريات وابسته به نهضت آزادي تشكيل جلسه داد.
گفتم: اين عده كه در انتخابات دفتر تحكيم رأي نياوردند و طرد شده بودند.
گفت: اتفاقاً فقط حدود 30 نفر در جلسه حضور داشتند كه تعدادي از آنها اعضاي قديمي نهضت آزادي بودند.
گفتم: خب! حالا چي گفتند و چي شنيدند؟
گفت: چند تا از اعضاي نهضت آزادي براي آنها سخنراني كردند و بيشتر درباره خودشان حرف زدند.
گفتم: براي شخصي مجلس ختم گذاشته بودند و سخنران جلسه به بهانه هاي مختلف از خودش تعريف مي كرد. يكي از حاضران كه حوصله اش از صحبت هاي او سر رفته بود بلند شد و از سخنران پرسيد؛ بالاخره ما نفهميديم اينجا مجلس ختم شماست يا مجلس ختم فلاني؟ و سخنران جواب داد؛ اگر ديده واقع بين داشتي متوجه مي شدي كه هم بنده مرده ام و هم فلاني!
تار گفت : چه خبر ؟!
گفتم: چند روز پيش نهضت آزادي يك همايش با عنوان «جنگ نه، صلح و حقوق بشر آري» برپا كرده بود.
گفت: اصلاً مگر كسي در ايران دنبال جنگ است كه نهضتي ها دم از صلح مي زنند؟
گفتم: مثل هميشه فراموش كرده اند كه آمريكايي ها بر طبل جنگ مي كوبند و البته خودشان هم مي دانند كه اگر حماقت كنند چه بلايي بر سرشان خواهد آمد.
گفت: چه عرض كنم؟! اين نهضتي ها هيچوقت نتوانسته اند واقعيات را آنطور كه هست ببينند.
گفتم: يارو وارد مغازه بقالي شد و به مغازه دار گفت؛ داداش! قيمت اين تار چنده؟ بقال گفت؛ آقا جان! اين كه تار نيست، پفك نمكي است. و يارو جواب داد؛ ببخشيد، آخه مدتي است كه چشم من همه چيز رو تار مي بينه!
فرشته گفت: ديك چني معاون جنگ افروز بوش گفته است مردم عراق آمريكا را فرشته نجات خود مي دانند!
گفتم: كدام فرشته اموال مردم را غارت مي كند، زن و مرد و كودك بي گناه را به خاك و خون مي كشد به نواميس مردم تجاوز مي كند و...؟!
گفت: چه عرض كنم؟! اصلاً اگر مردم عراق آمريكايي ها را دوست دارند چرا به خون آنها تشنه اند و مي خواهند سر به تنشان نباشد؟
گفتم: آدم شارلاتان و بي پدر و مادري از شخصي پرسيد چقدر مرا دوست داري؟ و يارو جواب داد؛ دلم مي خواهد روي يك پاره آجر بنويسم دوستت دارم و بعد آن را چنان وسط ملاجت بكوبم كه شيرين و فرهاد و ليلي و مجنون و ويس و رامين از تعجب شاخ دربياورند!
قوطي گفت: پليس فرانسه تظاهرات دانشجويان را به شدت سركوب كرد و تعداد فراواني از آنها را بعد از ضرب وشتم شديد روانه بيمارستان و شمار فراواني را هم بازداشت كرد.
گفتم: در پي گسترش تظاهرات و اعتصابات به سراسر فرانسه، دولت ساركوزي در كاخ اليزه «اتاق بحران» تشكيل داده است.
گفت: حالا اگر پليس در يكي از خيابان هاي تهران چند تا از اراذل و اوباش و يا يك فروشنده مواد مخدر را بازداشت كند، بيا و ببين كه رسانه هاي اروپايي و آمريكايي چه قشقرقي راه مي اندازند كه در ايران آزادي نيست! حقوق بشر رعايت نمي شود! و...
گفتم: خب! اين كه تعجبي نداره، چون دولتمردان آمريكايي و اروپايي خودشان از اراذل و اوباش هستند، بايد هم از همكاران خود در ايران حمايت كنند.
گفت: با اين افتضاح پس چرا اين همه پز دموكراسي و حقوق بشر مي دهند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو افتاده بود توي جوب، پشت سر هم مي گفت، ترق و تروق، تق،تق،تروق... رفيقش پرسيد؛مردحسابي اين صداها چيه كه از خودت درميآري؟ و يارو يواشكي گفت؛ هيس! دارم صداي قوطي درميآرم كه ضايع نشم!
كفن دزد گفت: چند تن از سناتورهاي آمريكايي به ديك چني معاون جنگ افروز بوش اعتراض كرده اند كه چرا با جنگ افروزي هاي خود آبروي آمريكا را بر باد داده است.
گفتم: ولي دولت بوش آبرويي نداشت كه بر باد برود.
گفت: ديك چني در پاسخ گفته است اگر به عراق و افغانستان حمله نمي كرديم، منطقه خاورميانه را از دست مي داديم.
گفتم: اما، حالا كه در باتلاق عراق افتاده و هر روز دهها كشته مي دهند بي آن كه به هيچكدام از اهداف خود رسيده باشند.
گفت: چه عرض كنم؟! حيوونكي توي هچل افتاده مي خواد بهانه بياره ولي عقلش نمي رسه و كار را خراب تر مي كنه.
گفتم: كفن دزدي مشغول كندن يك قبر بود، تا چشمش به مامور گورستان افتاد، رفت سر يك قبر ديگه نشست، مامور پرسيد اينجا چه مي كني؟ گفت آمده ام سر قبر پدرم فاتحه بخوانم. مامور گفت؛ ولي اين كه قبر يك بچه دوساله است و كفن دزد جواب داد؛ آره! آخه مرحوم پدرم وقتي يك بچه 2ساله بود فوت كرد!
خبر بد گفت: بسياري از مقامات حزب دموكرات آمريكا و برخي از اعضاي برجسته حزب جمهوريخواه اين كشور معتقدند كه جرج بوش اقتدار و آبروي آمريكا را بر باد داده است.
گفتم: اقتدار آمريكا كه با پيروزي انقلاب اسلامي شكسته شد، آبرو هم كه نداشت تا بر باد برود.
گفت: يك مركز استراتژيك در آمريكا گفته است براي جرج بوش خبرهاي بدي داريم.
گفتم: چه خبري بدتر از اين كه به هر دري مي زند با بن بست روبرو مي شود.
گفت: چه عرض كنم؟! بسياري از آمريكايي ها معتقدند كه جرج بوش خيلي زودتر از آنچه انتظار مي رفت به آخر خط رسيده است.
گفتم: پزشكي به بيمارش گفت؛ متاسفانه دو خبر بد برايت دارم. اول اين كه بيشتر از 24 ساعت ديگر زنده نيستي و خبر دوم آن كه، ديروز يادم رفت اين خبر را بهت بگم!
پنچر گفت: يك هيئت از سياستمداران آمريكايي مأموريت يافته اند كه علت تنفر مردم دنيا از دولت بوش را بررسي كنند.
گفتم: كشف علت تنفر مردم دنيا از جرج بوش نيازي به جستجو و كاوش ندارد. همه انسان ها از جنايتكاران و آدمكشان و غارتگران متنفر هستند.
گفت: ولي هيئت مورد اشاره ابراز اميدواري كرده كه بزودي علت تنفر مردم را كشف و به بوش اطلاع دهد.
گفتم: علت تنفر مردم دنيا از آمريكا، خود بوش است.
گفت: پس اين هيئت چه مي گويد؟!
گفتم: يارو ماشينش پنچر شده بود، دهنش رو چسبوند به لوله اگزوز و فوت كرد، رفيقش گفت ؛ احمق جان! واسه چي فوت مي كني؟ مگه نمي بيني شيشه هاي ماشين پائينه؟!
باد گفت: سخنگوي حزب كارگزاران گفته است احمدي نژاد به طور اتفاقي رئيس جمهور شده است!
گفتم: اين كه اهانت و ناسزاگويي به ملت است! يعني توده هاي عظيم مردم به طور تصادفي به احمدي نژاد رأي داده اند؟
گفت: بايد پرسيد پس آنهمه پول هنگفت و تبليغات سرسام آوري كه براي جلوگيري از رأي مردم به احمدي نژاد هزينه كردند براي چي بود؟ اگر رأي مردم اتفاقي بود كه به آنهمه قيل و قال و سر و صدا و هزينه نيازي نبود.
گفتم: اصلاً چرا مردم به طور اتفاقي و تصادفي به كانديداي كارگزاران رأي ندادند؟
گفت: خب! شايد منظورش اين است كه مردم با علم و آگاهي به كانديداي كارگزاران رأي ندادند.
گفتم: اين هم كه اهانت به كانديداي كارگزاران است.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: شخصي وارد خانه اش شد و دزدي را ديد كه در طبقه دوم خانه خودش را پنهان كرده است. پرسيد اينجا چه مي كني؟ يارو جواب داد، باد شديدي مي آمد و مرا با خود به حياط خانه شما انداخت، پرسيد، چرا وسايل خانه را جمع كرده اي؟ جواب داد؛ باد آنها را به طور اتفاقي جمع كرده و توي كيسه ريخته است! پرسيد؛ سركيسه را چه كسي گره زده، يارو گفت؛ همان باد به طور اتفاقي گره زده است. پرسيد، اگر باد تو را وسط حياط انداخته، در طبقه دوم چه مي كني؟ و يارو جواب داد؛ آهان! اتفاقاً خود من هم در همين فكرم و هنوز علت را نفهميده ام!
زور گفت: سازمان سيا اعلام كرد كه آمريكا با 10هزار ميليارد دلار بدهي خارجي، بدهكارترين كشور جهان است.
گفتم: آمريكايي ها كه با كمال پررويي، خودشان را از همه كشورها طلبكار مي دانند.
گفت: براساس يك نظرسنجي از سوي موسسه آمريكايي «گالوپ»، 72 درصد مردم آمريكا از بوش متنفر هستند.
گفتم: تازه آقاي بوش دوران رياست جمهوري خود را افتخارآميز! هم مي داند!
گفت: اگر زور و فشار را از مردم آمريكا بردارند معلوم مي شود كه بر سر اين ديوانه زنجيري چه بلايي خواهد آمد.
گفتم: مردم آمريكا در يك كليسا همراه كشيش دعا مي خواندند و مي گفتند؛ خدايا به ما پول بده تا از فشار اقتصادي دوران بوش نجات پيدا كنيم، خدايا به ما صبر بده تا اين بوش احمق را تحمل كنيم، خدايا به ما فراموشي بده تا ديوانگي هاي بوش را فراموش كنيم... ولي خدايا به ما زور و قدرت نده كه اين بوش ديوانه را مي زنيم درب و داغونش مي كنيم!
كفش گفت: وليعهد بحرين گفته است كه جمهوري اسلامي ايران دنبال توليد بمب اتمي است!
گفتم: ديگ هرچي خالي تره، تلق و تولوقش بيشتره!
گفت: اصلاً اين يارو كه با زور آمريكا و انگليس در بحرين كه يكي از استان هاي ايران بوده به آلاف و اولوف رسيده، چه مي دونه فعاليت هسته اي چيه؟
گفتم: اگر اطلاعاتي در اين زمينه داره چرا به اربابان آمريكايي خودش نمي ده كه دربه در دنبال اينجور اطلاعات هستن؟!
گفت: اي بابا! اين يارو كه در قد و قواره اين حرفها نيست، حيوونكي خواسته خودشو براي آمريكا لوس كنه.
گفتم: بعضي ها ميگن وليعهد بحرين از آمريكا درخواست كرده كه نمره كفش جرج بوش رو براش بفرستند. آمريكايي ها پرسيدند با نمره كفش بوش چيكار داري؟ جواب داده، مي خوام جاي اونو روي ملاجم نقاشي كنم تا آقاي بوش بدونه كه بنده حقير خاك پاي ايشونم!
دوگانه سوز گفت: مادر يكي از سربازان آمريكايي كه فرزندش در عراق كشته شده است از كاندوليزا رايس پرسيد؛ آيا از كشته شدن جوانان آمريكايي احساس شرم نمي كني؟
گفتم: اين خانم رايس كه سال هاست حيا رو خورده و شرم رو درسته قورت داده.
گفت: رايس در پاسخ او گفته است؛ براي كشته شدن جوانان آمريكايي در عراق دلم مي سوزد اما، به جانفشاني آنها افتخار مي كنم!
گفتم: اي دل غافل! نكنه كه خانم رايس يواشكي به ايران سفر كرده باشه؟!
گفت: نه بابا! چطور مگه؟! آخه رايس رو كه به ايران راه نمي دهند.
گفتم: آخه وقتي ميگه هم دلش مي سوزه و هم احساس خوشحالي مي كنه، احتمالاً اين ورپريده اومده ايران و دوگانه سوز شده!
گوشي گفت: مقامات فرانسوي از اين كه دولت هاي اروپايي نظر آنها را براي تحريم ايران نپذيرفته اند، به شدت عصباني هستند.
گفتم: پوتين هم كه در سفر وزيرخارجه فرانسه به مسكو، به او بي محلي كرد و داد وزير خارجه فرانسه را درآورد.
گفت: مردم فرانسه هم كه عليه دولت ساركوزي دست به تظاهرات گسترده زده اند.
گفتم: شخصي به پزشك مراجعه كرده وگفت؛ آقاي دكتر! مدتي است كه هيچكس به من محل نمي گذارد و اجازه نمي دهد چند كلمه حرف بزنم. دكتر به دستيارش گفت، اون گوشي رو بيار و يارو با خوشحالي گفت؛ آقاي دكتر خيلي ممنون كه شما به حرف من گوش كرديد و دكتر با عصبانيت گفت؛ تو كه هنوز ايستادي! برو بيرون بذار نفر بعدي بياد!