ناصر خسرو هزار سال پیش وصف کرده
روزی زسر سنگ عقابی بههوا خاست واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت امروز همه روی زمین زیر پر ماست
بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تیز میبینم اگر ذرهای اندر ته دریاست
گر بر سر خـاشاک یکی پشه بجنبد جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید بنگر که ازین چرخ جفاپیشه چه برخاست
ناگـه ز کـمینگاه یکی سـخت کمانی تیری ز قضاو قدر انداخت بر او راست
بر بال عـقاب آمـد آن تیر جـگردوز وز ابر مر او را بسوی خاک فروکاست
بر خـاک بیفتاد و بغلـطید چو ماهی وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجبست اینکه زچوبست و زآهن این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست
چون نیک نگهکرد و پر خویش بر او دید گفتا زکه نالیم که از ماست که بر ماست
+
تاريخ دقيق نگارش و انتشار: جمعه 4 دی1388ساعت 7:33 بعد از ظهر نويسنده:رضا خزایی
|